تبليغاتX
بوسه هایت طعم سیگار می دهد

فرقي نمي كند از كدام طرف به شانه ام چسپيده باشي

باران كه ببارد

چترم را باز مي كنم

و برايت آواز مي خوانم



!! نوشته شده توسط مرتضا ازمل | 3:10 | سه شنبه هفدهم شهریور 1388 •

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

ای فلسفه های لعنتی

برای مردارم

نسخه نپیچید

ای فلسفه های گریزان

فکرهای مرا

به پروانه ها تعارف نکنید

مگسی دور سرم چرخ می زند

بوی هشیش عطر عاشقانه هایم را مسموم کرده است

آفتاب دم ظهر کله ام را داغ کرده

و در برهوت دنیا

دنبال یک

چهار دیواریم که خودم را تخلیه کنم

سگی به چشم هایم زل زده است

سگی که حس مرا خوب می فهمد

خودت خواسته ای ...

باورکن که من هیچ کاری نمی توانم

برای ابقای نسل خرسها پیدا کنم

دنیا عینکی است

که مرد کوری زده است

فلسفه را بچین کنار جاده ایی

سرت را بخاران

و منتظر باش

که مرد کوری با ماشینش تو را زیر بگیرد

!! نوشته شده توسط مرتضا ازمل | 19:49 | سه شنبه دوازدهم خرداد 1388 •

RSS